“شان استون” ظهر ۲۵ بهمن ماه ۱۳۹۰ به دین اسلام مشرف شد. وی پس از آنکه اسلام آورد نام “علی” را برای خود انتخاب کرد و در این باره گفت : همیشه نماد شمشیر مولا علی (ع) را به دور گردنم دارم؛ چون شمشیر عدالت است.
پسر الیور استون، کارگردان معروف هالیوود در ادامه بیان داشت: یک دوست شیعه این نشان شمشیر را برای محافظت به من داد و من همیشه برای حفاظت از خودم و قدرتی که این گردنبند به من میدهد، آن را بر گردن دارم.
استون در خصوص اینکه کدام ویژگی حضرت علی (ع) که او را جذب کرده است، گفت : وفاداری به حضرت محمد (ص) و خداوند و عدالت و خردمندی و جنگاوری از ویژگیهایی بود که مرا جذب مولای شیعیان کرد.
وی ادامه داد : با توجه به دوستان مسلمانی که داشتم، به اسلام علاقهمند بودم و می دانستم که حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر خداست؛ برای همین مطالعه زیادی کردم تا بتوانم این راه را ادامه دهم.
استون درباره فضای حاکم بر هالیوود و اتفاقی که برای ادواردو آنیلی افتاد، گفت: کسی که به خداوند اعتقاد دارد از هیچ چیز نمیترسد؛ من نیز به هیچ وجه ترسی از شهادت ندارم تا زمانی که خداوند پشتیبان من است.
وی همچنین بیان داشت : اولین نمازم را در امامزاده داوود خواندم؛ قبلاً چندین بار این احساس روحانی را با دوستان مسلمانم تجربه کرده بودم؛ وقتی که یک رابطه مستقیم با خدا توسط نماز ایجاد میشود، حال خوبی به انسان دست میدهد که وصف نشدنی است.
استون در خصوص ساختن فیلمی در مورد مسلمانان با توجه به فضای منفی که در هالیوود نسبت به مسلمانان وجود دارد، گفت : برای ساختن فیلم به ایران آمدهام، چند مورد فیلم ساخته و در مورد زندگی مولانا و عاشورا نیز فیلم هایی در دست ساخت دارم.
وی در پایان در مورد وصف عاشورا گفت: در حال مطالعه در مورد این روز بزرگ هستم، اما در یک کلام این روز، روز عشق است.
آنگاه که دنیا را قفسی تنگ یافتی و پرنده وجودت را در آزار اذیت
از خداوند شهادت را طلب کن
آنگاه که ترنم دعایت مملو از سوز دل گردید و چشمانت در هجران یار مالامال از زلال اشک
از خداوند شهادت را طلب کن
آنگاه که سراسر وجودت را پاکی فرا گرفت و ذکر سجودت توام با تباکی گردید
از خداوند شهادت را طلب کن
آنگاه که قلبت از نور الهی انباشته گردید و جانت از نشاط و تعالی معنوی لبریز
از خداوند شهادت را طلب کن
آنگاه که بقا را در فنا دانستی و مرگ را پلی به سوی خدا
از خداوند شهادت را طلب کن
آری، شهادت مقامی است که حضرت حق جلت عظمته، خلعت بی بدیل آن را بر پیکر پاک بندگان خاص خود پوشانده و ماناترین هبه و هدیه ای است که خالق هستی برای دیدار عاشقان حقیقی خویش، به عبادالله ارزانی داشته است. شهید و شهادت زیباترین واژگان عالم معنا در دایره المعارف گیتی است که قلم رانی در این وادی پاک، فقط و فقط از عهده آن پابرهنگان برمی آید که در وادی امن طور از جسم و جان دنیوی شان گذشته و به حیات اخروی گرویدند « طوبی لَهُمْ وَ حُسنُ مَئَابٍ » ( سوره رعد / آیه ۲۹)
ادامه مطلب...
نام شهید ناصر کاظمی با کردستان گره خورده است.
یاد مهربانیهای او به مردم مسلمان و انقلابی اما زجرکشیده آن دیار قهرمان پرور، دل ها را به سالهایی میکشاند که او در کنار مردان و زنان مؤمن با گروهکهای ضد انقلاب مقابله میکرد و با دشمن بعثی میجنگید.
او که در دوازدهم خرداد ۱۳۳۵ در تهران متولد شد، در سال ۱۳۵۸ با عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام خمینی (ره) لبیک گفت. در سال ۵۹ به سمت فرمانداری پاوه منصوب شد و با عزمی راسخ برای آزادسازی مناطق گوناگون غرب کشور با اشرار و ضدانقلاب مبارزه کرد و پس از یک سال و نیم تلاش بی وقفه، در سال ۱۳۶۰ به سمت فرماندهی سپاه کردستان رسید.
او در عملیات پاکسازی محور پیرانشهر سردشت با گلوله به آرزوی قلبی خود دست یافت و پس از عمری تلاش خالصانه در ششم شهریور ۱۳۶۱ در پیرانشهر به شهادت رسید و از آن روز تاکنون، مزارش در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) قطعه ۲۴ ردیف ۷۶ شماره ۲۷ زیارتگاه عاشقان حقیقت است.
در سالروز شهادتش خاطراتی از او را ورق میزنیم؛ باشد که رهرو راهش باشیم و راه رسیدن به حقیقت را دریابیم.
نخست : ناصر از زبان خودش
من متولد سال ۱۳۳۵ و اهل تهران هستم. فعالیت سیاسی من تقریبا از سال ۱۳۵۶ آغاز شد. آن موقع که دانشجوی دانشکده تربیت بدنی بودم، دستگیر شدم و مدت ۲۵ روز در زندان قصر بودم. پس از آزادی، همواره در حرکتهای مردمی و سایر امور انقلاب شرکت می کردم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی من خیلی زود به سپاه پیوستم و در همان سال ۱۳۵۸ به مدت سه ماه برای مأموریت به زابل رفتم.
پس از مأموریت، نزدیک بیست روز در تهران بودم که دوباره به عنوان فرمانده، همراه یک گروهان از نیروهای سپاه به مدت یک و نیم ماه به خرمشهر رفتم. از خرمشهر که برگشتم، در پادگان «ولی عصر (عج)» تهران با برادر «بروجردی» آشنا شدم. او که خودش در سپاه منطقه غرب کار کشور مسئولیت داشت، به من پیشنهاد کرد به غرب کشور بروم. من هم پذیرفتم و با یک گروه ۲۷ یا ۲۸ نفری، به این منطقه آمدم. الان از آن گروه دو یا سه نفر باقی مانده و بقیه همه به شهادت رسیدهاند.
وقتی به غرب کشور آمدم، با پیشنهاد برادر بروجردی از تاریخ دهم دی ۱۳۵۸، فرماندار پاوه شدم. آن زمان، از پاسگاه «قازانچی» تا پاوه، دست گروهکهای ضد انقلاب بود که بعدها منطقه از آنان پاکسازی شد. ۲۱ ماه فرماندار پاوه بودم که دوازده ماه آن را با حفظ سمت، فرمانداری فرمانده سپاه پاوه هم بودم. اما در یک عملیات که تیر خوردم و مجروح شدم، برادر «ابراهیم همت» را به عنوان فرمانده سپاه پاوه معرفی کردم.
الان هم (۱۴ مهر ۱۳۶۰) به مدت یک ماه است که باز به پیشنهاد برادر بروجردی آمده ام و مسئولیت فرماندهی سپاه کردستان را به عهده گرفته ام.
دوم : ناصر از زبان یاران
سردار شهید محمد بروجردی :
دو سال و اندی با هم کار میکردیم. نخستین بار که آمد غرب، قرار شد برود فرماندار پاوه شود. برای خود او هم یک مقدار مشکل بود که این مسئولیت را بپذیرد.
میگفت: من کاری نکردهام و معلوم نیست در آنجا موفق بشوم. در آغاز ریش خود را پروفسوری تراشید تا ضدانقلاب چیزی نفهمد. ما خودمان هم وحشت داشتیم. میگفتیم اگر راز او کشف شود، شاید او را در راه شهید کنند.
به هر حال، با همان ریش بزی! حرکت کرد. در آنجا طوری رفتار کرده بود که حتی برخی از روحانیون هم فکر میکردند ایشان از افراد «دمکرات» است. یک بار رفته بود نوسود و مذاکراتی هم با گروهکها کرده بود. مخفیکاری او خیلی خوب بود. در آنجا او خودش را رو نکرده بود. به حساب، از آن بچههای جا افتاده تهران بود که به سادگی خودش را رو نمیکرد. علمای آنجا نیز متوجه نبودند. میآمدند اعتراض میکردند که این شاید از نفوذیها باشد. فکر میکردند دمکراتی است و خلاصه ممکن است یواشیواش با ضدانقلاب همکاری کند.
بعد ما میرفتیم با ایشان جلسه میگذاشتیم، میگفتیم: این حرکت شما چیست؟ با گروهک ها چه صحبتی کردهای و چه صحبتی میکنی؟ ما سعی میکردیم معلوم نشود که ایشان سپاهی است. بعد ایشان توضیحات جالبی راجع به کارهایش میداد. صحنه بسیار جالبی بود برای ما که خودش را رو نمیکرد و سعی میکرد با فکر باز برخورد کند. البته در این مواقع حتی یک دروغ هم نمیگفت. منتها تلاش میکرد مسائلی را مطرح کند که نه کسی بتواند از آن سوءاستفاده کند و نه به نفع ضدانقلاب باشد.
برای مذاکره به نوسود هم که رفته بود، میکوشیده انقلاب را معرفی کند؛ یعنی گفته بود جمهوری اسلامی این است و هیچ آزاری نمیخواهد به شما برساند و اگر مشکلاتی دارید بگویید. اینها هم که به او اشکال می گرفتند، مدرک نداشتند، فقط میگفتند چرا رفته و مذاکره کرده. می گفتند چرا فکر میکند ضد انقلابیون میتوانند برگردند یا احتمالا میتوانند آدمهای خوبی باشند. ایشان هم با همان اعتقاد میگفت باید تلاش کنیم ضد انقلاب را هدایت کنیم. در مواقعی موفق هم بود، همان گونه که یکی از کسانی که توبه کرد و برگشت، نخستین شهید «نودشه» بود.
سردار محمدباقر تاجیک :
در سال ۱۳۵۹ با ایشان در منطقه غرب و در محدوده کرمانشاه آشنا شدم. من در دو عملیات با ایشان همرزم بودم؛ یکی در عملیاتی که در منطقه گازرخانی صورت گرفت و عملیات دوم که در منطقه پاوه و برای سرکوب ضد انقلاب صورت گرفت.
ناصر سرشار از انسانیت، ادب، مهربانی و در عین حال در برابر دشمن بسیار محکم و جسور بود. او به مردم اهمیت بسیاری میداد و به همین دلیل، صف مردم را از ضدانقلاب جدا میکرد. مردم کردستان نیز علاقه شدیدی به این شهید داشتند و میدانستند که او برای کمک به آنان آمده و با کسانی که با مردم میجنگند، خواهد جنگید.
قرار بود برای عملیات به تپه گازرخانی برویم. پیش از عملیات شهید ناصر، نیروها را دور هم جمع کرد و گفت: «اگر رفتید به سوی دشمن و دست به اسلحه بردید، همیشه این جمله را تکرار کنید «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی»؛ یعنی تیر را رها کنید اما اوست که به هدف اصلیاش میرساند».
شهید ناصر کاظمی و شهید حاج ابراهیم همت همیشه به هم احترام میگذاشتند و شهید همت در سالهای پس از شهادت ناصر گفته بود که من دروس فرماندهی ام را مدیون شهید ناصر کاظمی هستم.
سردار مصطفی ایزدی :
در عملیات محمد رسول الله(ص) از دو طرف مریوان با فرماندهی شهید احمد متوسلیان و در پاوه با فرماندهی شهید ناصر کاظمی و در رأس همه اینها شهید محمد بروجردی آغاز شد. مسیر را که سرشار از آتش و درگیری بود، پشت سر گذاردیم و با هدایت ایشان و یاری مردم نودشه آزاد شد.
دغدغه او کار فرهنگی بود؛ بنابراین تا نیمههای شب با زندانیان صحبت میکرد تا آنان را به راه راست ببرد. او باب جهاد برایش باز شده بود و اجر این جهاد را هم گرفت. در روزهای پایانی عمرش میگفت: دوست دارم گلولهای به پیشانی ام برخورد کند و من به دیدار دوست برسم؛ او عاشق شهادت بود.
عباس درمان :
شهید ناصر کاظمی پس از ورود به منطقه کردستان، تلاش کرد با اقدامات فرهنگی بر مردم کرد مسلمان تأثیر بگذارد و از آنان در آزادسازی مناطق گوناگون کمک بگیرد. هنگام بازگشت از عملیات آزادسازی پل نودشه، ناصر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد و ما مجبور بودیم از عرض رودخانه سیروان که بسیار خروشان و پر آب بود، عبور کنیم. در همین حین، ناصر شروع کرد به خواندن دعا. پس از آن ما به طور معجزه آسایی از رودخانه عبور کردیم.
پس از آن مجبور بودیم به مدت ۳۷ ساعت در صخرههای صعب العبور، پیاده روی کنیم. همان جا بود که ناصر از ما خواست تا ذکر حضرت زهرا را فراموش نکنیم و به این ترتیب به سلامت به مقصد رسیدیم.
بخشهایی از وصیتنامه شهید :
برای اینکه در این دنیای زودگذر گرفتار انحراف نفس نشوید، همیشه به یاد خدا باشید.
ماهی یک بار به قبرستان شهدا بروید و درس مبارزه و ایثار و گذشتن از دنیا و پیوستن به شهدای صدر اسلام را فرا گیرید.
سعی را بر جذب نیروهای جوان بگذارید، نه دفع آنان.
سعی کنید تحمل عقیده مخالف را داشته باشید مانند شهید مظلوم آیت الله دکتر سید محمد حسین بهشتی.
از اختلافات داخلی به خاطر رضای خدا و خون شهدای انقلاب اسلامی بپرهیزید.
تمام اموالم را به بی بضاعتهای واقعی طی تشخیص همسرم و خواهرم و برادرم تقسیم شود
بسم الله الرحمن الرحیم

روزه؛ عامل تقوی
مهم ترین فلسفه ی روزه، کسب تقوی است. قرآن کریم می فرماید :
- ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهیزگار شوید.
و دانستیم که تقوی ارمغان هایی دارد، از جمله : تقویت عقل، شکوفایی دل، رسیدن به مقام فرقان، نیل به مرتبه ی حکمت، تحصیل اخلاص و…
به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
ادامه مطلب...بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب خدمت شما دوستان گرامی.
به مناسبت روز جهانی قدس و با امید به نابودی و زوال رژیم اشغالگر قدس طرحی را آماده کردم.
امیدوارم مورد رضایت امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف و نائب ایشان امام خامنه ای حفظ الله قرار بگیرد.
متنی که در این پوستر به سه زبان کار شده، فارسی – عربی – انگلیسی :
امام خامنه ای مدظله العالی :
ما شاهد زوال و نابودى رژیم صهیونیستى خواهیم بود
سماحة الامام الخامنئیدام ظلّة :
نحن سوف نشهد زوال الکیان الصهیونی
Imam Khamenei :
We’ll See Deterioration & Destruction Of The Zionist Regime
برادر دریافت پوستر در سایز اصلی به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
ادامه مطلب...
بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب و تسلیت به مناسبت شهادت امیرالمومنین امام علی علیه السلام خدت شما دوستان گرامی.
و آرزویی قبولی طاعات و عبادات…
از امروز برآن شدیم تا یکی از دوستان ولایی عزیز، شهادت طلب را در امر گرافیک ارزشی همراهی کند، باشد که در این عرصه بدرخشیم.
اولین کاری که توسط برادر عزیزم Nima.S طراحی شده را خدمت شما تقدیم می داریم.
برای دریافت پوستر در سایز اصلی به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب...
خروجی مطالب
خروجی نظرها