رابطه عمیق حضرت امام با مقام معظم رهبری و علاقه دوطرفه آنان در دوران پیش از انقلاب و پس از آن تا رحلت امام بر همگان روشن است.
ظاهراً تقدیر بر آن بود که این رابطه، پس از رحلت امام هم در شکلی خاص تجلی یابد و آن، ماجرایی بود که هنگام تدفین امام رخ داد و بدن مطهر ایشان با کفنی که آیت الله خامنه ای برای خود تهیه نموده بودند کفن گردید و دفن شد.
آقای توسلی (از اعضای دفتر امام) در مصاحبه ای این ماجرا را تعریف نموده اند : «ساعت ده و بیست دقیقه شب بود که دل مهربان امام از حرکت ایستاد و صدای شیون و ضجه به آسمان رسید. مسئولان تراز اول اعلام کردند که همه آرام باشند، چون اعلام خبر در آن وقت شب صلاح نیست. حدود ساعت دو بعد از نیمه شب، جنازه امام را به خانه شان بردیم . … سپس مشغول تکفین شدیم و برد یمانی ای را که حاج شیخ حسن صانعی آورده بودند روی آن پیچیدیم و قرآنی را روی سینه امام قرار دادیم. صبح به علت کثرت جمعیت تدفین امام انجام نشد و کفن از بین رفت و جنازه را به جماران برگرداندیم. در آنجا حضرت آیت الله خامنه ای، بردی را که برای خود نگه داشته بودند، فرستادند، قرآن را روی همان کفن کشیدیم تا بعد از ظهر که امکان دفن پیکر امام فراهم شد.»
(مصاحبه آقای محمد رضا توسلی با نشریه شاهد یاران، شماره ۷، صفحه ۳۷)

گلچین مداحی دهه اول محرم ۱۳۹۰ که توسط کربلایی ابوذر بیوکافی در هیئت ثارالله رشت اجرا شد را تقدیم به شما دوستان عاشورایی می کنیم، باشد که مورد رضایت اربابمان امام حسین علیه السلام قرار بگیرد.
انتشار این مجموعه برای وبلاگ و سایت های ارزشی بلامانع می باشد.
..
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه نمایید…
ادامه مطلب...

محتوای اشعار این همخوانی که در دهه اول محرم ۱۳۹۰ همه شب توسط جوانان عاشورایی و ولایی هیئت ثارالله شهرستان رشت اجرا می شد شامل است از : یاد شهدا و حمایت از حریم ولایت و دعا برای ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
امیدواریم شما نیز نقشی در انتشار این مطلب داشته باشید…
….
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه نمایید…
ادامه مطلب...
همانطور که در قرآن کریم اوصاف خاصی برای مؤمنین ذکر شده، در روایات شریفه هم همین عناوین، به اضافه عناوین دیگر در مقام معرفی آنها و اوصافشان آمده است؛ به ویژه دربارهی عنوان “شیعه “، حساسیت خاصی در روایات وجود دارد. کلمه شیعه در نظر اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین ویژگی خاصی دارد. بودهاند بسیاری از کسانی که خود را محب اهل بیت(ع) میدانستند- و واقعاً هم علاقه داشتند – اما در عینحال ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین به آنها میگفتند:
شما شیعه نیستید؛ بگویید مؤمن یا محب اهل بیت هستیم؛ اما نگویید شیعهایم. چنین ادعایی را گاهی در روایات به عنوان دروغی که موجب کیفر است معرفی کردهاند. عنوان شیعه قداست خاصی دارد و در کلام اهل بیت (ع) تأکید شده کسانی که خود را شیعه میدانند باید اوصاف ممتازی داشته باشند. به همین مناسبت و برای تذکر بعضی از روایات را که درباره اوصاف شیعه است میخوانیم. تا بدانیم از نظر اهل بیت (ع) شیعه واقعی چهگونه آدمی است و خودمان را محک بزنیم تا ببینیم آیا میتوانیم ادعای شیعه بودن بکنیم یا نه؟!
سه شرط محافظت خدا از شیعیان
—————————————
دَخَلَ سَدِیرٌ الصَّیْرَفِیُّ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ؛ سدیر وارد مجلس حضرت امام صادق(ع) شد در حالی که عده زیادی در آنجا حضور داشتند. حضرت رو به سدیر کردند و این فرمایشات را به او فرمودند: فَقَالَ یَا سَدِیرُ لَا تَزَالُ شِیعَتُنَا مَرْعِیِّینَ، مَحْفُوظِینَ، مَسْتُورِینَ، مَعْصُومِینَ۱؛ شیعیان ما در پناه خداوند خواهند بود، از چشم دشمنان مستورند و آفتی به آنها نمیرسد، به شرط آن که سه مطلب را رعایت کنند؛ اگر این سه مطلب را رعایت کنند، به شیعه بودن هم پذیرفته شدهاند و خدای متعال به آنها عنایت خاصی دارد و ایشان را از آفات و بلایات حفظ میکند. اول این که رابطهشان را با خدا تصحیح کنند. مَا أَحْسَنُوا النَّظَرَ لِأَنْفُسِهِمْ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ خَالِقِهِمْ. خوب فکر کنند، ببینند رابطهشان با خدا چگونه است؟ آیا حق بندگی خدا را به جا میآورند؟
دوم آن که رابطهشان را با امامشان تصحیح کنند. آیا در هر حالی مطیع امامشان هستند؟! باید ” ناصح للامام ” باشند. “ ناصح ” در عربی یعنی صاف، خالص، یک رو، دلسوز. “ النصیحه لأئمة المسلمین “؛ یعنی با امامشان یک رو؛ دلسوز و کاملاً مطعیش باشند.
سوم، نوع رابطهشان با سایر شیعیان است. شیعیان باید وظیفه خودشان بدانند که به سایر شیعیان کمک کنند؛ از هر نوع کمکی که از دستشان برمیآید. این را وظیفه الهی، اخلاقی و انسانی برای خودشان تلقی کنند.
پس؛ اول مَا أَحْسَنُوا النَّظَرَ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ خَالِقِهِمْ؛ یعنی خوب به رابطهشان با خدا نگاه میکنند، دوم: صَحَّتْ نِیَّاتُهُمْ لِأَئِمَّتِهِمْ؛ نیتشان در مقابل امامشان درست باشد؛ یعنی غل و غشی نداشته و کاملاً مطیع باشند. تصمیم داشته باشند اوامر امام را اطاعت کنند و تخلفی نکنند. سوم، وَ بَرُّوا إِخْوَانَهُمْ فَعَطَفُوا عَلَى ضَعِیفِهِمْ وَ تَصَدَّقُوا عَلَى ذَوِی الْفَاقَةِ مِنْهُمْ؛ رابطهشان را با برادران ایمانیشان تقویت کنند و به ضعفای شیعه توجه داشته باشند و به آنهایی که احتیاج مالی دارند احسان و خدمت کنند.
ورع و مواساة
—————
امام(ع) در ادامه فرمودند: إِنَّا لَا نَأْمُرُ بِظُلْمٍ وَ لَکِنَّا نَأْمُرُکُمْ بِالْوَرَعِ الْوَرَعِ الْوَرَعِ؛ ما هرگز از شما نمیخواهیم ظلم یا کار نادرستی انجام بدهید؛ آنچه ما از شما میخواهیم، الْوَرَعِ الْوَرَعِ الْوَرَعِ؛ سه مرتبه تکرار فرمود، از گناهان پرهیز کنید. وَ الْمُوَاسَاةِ الْمُوَاسَاةِ لِإِخْوَانِکُمْ؛ باز دو مرتبه تکرار کردند نسبت به برادرانتان مواسات داشته باشید؛ یعنی آنها را شریک زندگی خودتان بدانید.
سپس فرمودند اینکه ما اینقدر تاکید میکنیم به شیعیان دیگر کمک کنید برای این است که اخوان شما، که دوستان خدا هستند، همیشه در میان مردم، کم و مورد جفای دیگران بودهاند و دیگران آنها را ضعیف میشمرند و به ایشان ظلم میکنند. بعداً هم همینطور خواهد بود. چون شیعیان ما در اقلیت و ضعف هستند، به کمک احتیاج دارند. اگر به همدیگر کمک نکنید، نمیتوانید به زندگیتان ادامه دهید و به وظایفتان عمل کنید. فَإِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَمْ یَزَالُوا مُسْتَضْعَفِینَ قَلِیلِینَ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ(ع)؛ از روزی که حضرت آدم روی این زمین خلق شده، همیشه اولیاء خدا در اقلیت و مورد استضعاف بودند. در آینده هم، چنین خواهد بود.
پارساترین
———–
عَنْ أَبِی زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِنَا مَنْ یَکُونُ فِی مِصْرٍ یَکُونُ فِیهِ آلَافٌ وَ یَکُونُ فِی الْمِصْرِ أَوْرَعُ مِنْهُ۲؛ اگر کسی در شهری که هزاران نفر در آن زندگی میکنند ادعای شیعه بودن کند در حالی که بین مردم آن شهر کسانی هستند که تقوایشان بیشتر از اوست، ادعای شیعه بودنش دروغ است؛ یعنی شیعه ما در هر شهری پارساترین مردم آن شهر خواهد بود.
سلمان از نگاه مدعیان شیعه
———————————
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حِزَامٍ الْأَنْصَارِیَّ یَقُولُ: لَوْ نَشَرَ سَلْمَانُ وَ أَبُوذَرٍّ رَحِمَهُمَا اللَّهُ لِهَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَنْتَحِلُونَ مَوَدَّتَکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ لَقَالُوا مجانین۳٫ اگر سلمان و ابوذر برای این اشخاصی که ادعای تشیع و مودت اهل بیت(ع) میکنند مبعوث و دوباره زنده میشدند و اینها سلمان و ابوذر را میدیدند، این مردم میگفتند آنها دیوانه هستند؛ انسان عاقل اینگونه زندگی نمیکند!
اوصاف سیصد و سیزده نفر
——————————
عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَنَّهُ دَخَلَ عَلَیْهِ بَعْضُ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی وَ اللَّهِ أُحِبُّکَ وَ أُحِبُّ مَنْ یُحِبُّکَ۴، کسی تازه خدمت امام رسیده بود، و در ابتدا بسیار تأکید کرد که من، هم شما را خیلی دوست دارم و هم همه دوستان شما را. سپس اضافه میکند: یَا سَیِّدِی مَا أَکْثَرَ شِیعَتَکُمْ؛ آقا چه قدر شیعیان شما زیاد هستند! فَقَالَ لَهُ اذْکُرْهُمْ؛ حضرت میفرماید: بگو چهقدر هستند؟ فَقَالَ کَثِیرٌ. فَقَالَ تُحْصِیهِمْ؛ مرد گفت: بسیارند. حضرت فرمود : شمارهاش را میدانی؟ فَقَالَ هُمْ أَکْثَرُ مِنْ ذَلِکَ؛ او گفت: تعدادشان بیش از آن است که من شماره کنم. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): أَمَا لَوْ کَمُلَتِ الْعِدَّةُ الْمَوْصُوفَةُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ کَانَ الَّذِی تُرِیدُونَ. حضرت فرمودند اگر عده اینها به سیصد و سیزده نفر برسد آنچه باید در آخرالزمان واقع شود، اتفاق خواهد افتاد (گویا این مرد آمده بوده تا حضرت را به قیام تشویق کند)؛ ولی بدان اینهایی که شما میگویید شیعه هستند، واقعاً شیعه نیستند.
اوصاف شیعیان ما این است که میگویم: وَ لَکِنْ شِیعَتُنَا مَنْ لَا یَعْدُو صَوْتُهُ سَمْعَهُ؛ صدایش از گوشش بالاتر نمیرود؛ یعنی طوری حرف میزند که خودش میشنود، داد نمیزند. وَ لَا شَحْنَاؤُهُ بَدَنَهُ؛ بارش از تمام بدنش بالاتر نمیرود؛ یعنی سعی نمیکند بارش را بر دوش دیگران بگذارد. وَ لَا یَمْدَحُ بِنَا غَالِیاً؛ کسانی را که در حق ما غلو میکنند ستایش نمیکند و اهل غلو را دوست نمیدارد. شیعه، “لامُفْرِطٌ وَ لامُفَرِّطٌ “، نه غلو میکند و نه تقصیر. اینگونه نیست که وقتی کسانی غلو میکنند _العیاذبالله_ و اوصاف الهی را به اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین نسبت میدهند، خوشحال شود؛ شیعه باید به همان که ائمه هستند ایمان داشته باشد. وَ لَا یُخَاصِمُ لَنَا وَلِیاً (یا وَالِیاً یا مُوَالِیاً)؛ شیعه با کسی که دوست ماست دشمنی نمیکند و با دوستان ما با مسالمت زندگی میکند. وَ لَا یُجَالِسُ لَنَا عَائِباً؛ با کسانی هم که عیبجویی ما را میکنند، مجالست نمیکند؛ چون هم نشینی با اهل گمراهی، کمکم ایمان انسان را ضعیف میکند. وَ لَا یُحَدِّثُ لَنَا ثَالِباً، با کسی که به ما بدگویی میکند اصلاً سخن نمیگوید. وَ لَا یُحِبُّ لَنَا مُبْغِضاً؛ اگر کسی دشمن ما باشد او را دوست نمیدارد. و بهعکس، وَ لَا یُبْغِضُ لَنَا مُحِبّاً؛ هیچ وقت دوستان ما را دشمن نمیدارد.
در این جا مسئلهای است که احتیاج به توضیح دارد. روایات زیادی داریم حاکی از اینکه عدهای ذاتاً آدمهای خوبی هستند. کسانی که واقعاً محب اهل بیت(ع) باشند، ذاتشان پاک است. اگر گناهی میکنند، انسان باید گناهشان را دشمن بدارد، نه شخصشان را؛ بهشرط این که واقعاً محبّت واقعی نسبت به اهل بیت داشته باشند. برعکس، اگر کسانی دشمن اهل بیت هستند، ذاتشان پاک نیست؛ و اگر کار خوبی میکنند انسان باید کارشان را دوست بدارد، نه شخصشان را. به همین مضمون روایاتی وجود دارد که خدای متعال اگر کسی را دوست بدارد، هیچ وقت او را دشمن نمیدارد و اگر گناهی مرتکب شود گناهش را دشمن میدارد، نه ذاتش را. اگر کسی را دشمن بدارد هیچ وقت او را دوست نخواهد داشت و اگر کار خوب هم میکند، کارش را دوست میدارد، نه شخصش را۵٫
سرنوشت مدعیان
———————
در ادامه روایت سؤالی برای آن فرد روایت کننده مطرح شد. فَقُلْتُ فَکَیْفَ أَصْنَعُ بِهَذِهِ الشِّیعَةِ الْمُخْتَلِفَةِ الَّذِینَ یَقُولُونَ إِنَّهُمْ یَتَشَیَّعُونَ؛ من چگونه با کسانی که ادعای شیعه بودن میکنند رفتار کنم؟ تکلیف اینها چه میشود؟ حضرت فرمودند: برای آنهایی که ادعای شیعهبودن میکنند و این اوصافی که گفتم ندارند، گرفتاریهایی پیش میآید. در مقابل نقصهایی که دارند مشکلاتی در زندگی برایشان پیش میآید تا تطهیر شوند؛ فَقَالَ فِیهِمُ التَّمْیِیزُ وَ فِیهِمُ التَّمْحِیصُ وَ فِیهِمُ التَّبْدِیلُ یَأْتِی عَلَیْهِمْ سِنُونَ تُفْنِیهِمْ وَ سُیُوفٌ تَقْتُلُهُمْ وَ اخْتِلَافٌ یُبَدِّدُهُمْ؛ قطحی و تنگدستی برایشان پیش میآید. دشمنانی به جان آنها میافتند که آنها را میکشند و اذیت میکنند. آنها باید واقف شوند که این بلاها و گرفتاریها مجازات نقصهایشان است. چون خودشان را اصلاح نکردند، به این وسیلهها تطهیر میشوند. در بعضی از روایات، کیفیت تطهیر شیعیان گناهکار را در این دنیا و در حین مرگ و قیامت تفصیلاً بیان کرده است. اول، گرفتاریهای دنیاست که در این جا اشاره شده؛ سپس اگر با اینها پاک نشدند، هنگام جان کندن، و بعد در عالم برزخ، تا اوایل قیامت و در بعضی روایات آمده که مدتی در طبقه بالای جهنم میمانند تا تطهیر بشوند؛ سپس شفاعت ما شاملشان میشوند و نجات پیدا میکنند.
حمله کلب و طمع غُراب
————————–
امام(ع) بیان اوصاف شیعه را این گونه ادامه میدهند: إِنَّمَا شِیعَتُنَا مَنْ لَا یَهِرُّ هَرِیرَ الْکَلْبِ وَ لَا یَطْمَعُ طَمَعَ الْغُرَابِ. یکی از ویژگیهای ادبیات عرب این است که وقتی میخواهد صفات زشتی را توصیف کند تا مردم را از آن صفات منزجر کند، آنها را به بعضی از حیوانات نسبت میدهد و تشبیه میکند. در قرآن هم این روش مورد استفاده قرار گرفته است. فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ۶؛ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ۷٫ در این روایت دو حیوان را ذکر میفرماید که اوصاف زشتی دارند و همه میفهمند که شیعیان ما اینگونه نیستند. یکی سگ است که وقتی جایی باشد، اگر فرد ناآشنایی وارد شود شروع به پارسکردن و حمله میکند. خاصیت پرخاشگری و حملهکردن به دیگران، بدبین بودن به همه و قصد اذیت دیگران، در شیعیان ما پیدا نمیشود. شاید دیده یا شنیده باشید، عدهای هستند که نان فحش دادنشان را میخورند! اصلاً زندگیشان با همین اداره میشود؛ به اشخاص بد میگویند تا مردم برای اینکه از بدگویی آنها در امان باشد خواستههایشان را تامین کنند. این، همان صفت سگ است. شیعیان ما این گونه نیستند؛ آری اگر کفار خواستند به دین ضرر و ضربه بزنند وظیفه خودشان را انجام میدهند؛ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ۸. صفت دیگر هم صفت کلاغ است. معروف است که کلاغ خیلی حریص است. وقتی یک ماده غذایی، به خصوص گردو یا بعضی از میوهها را میبیند، برمیدارد و زیر خاک ذخیره میکند. اینگونه نیست که برای نیازش و به اندازهای که سیر شود، دنبال غذا برود. غالب حیوانات به اندازهای که احتیاج دارند میخورند؛ اما کلاغ نه، بهخیال خودش برای روز مبادا ذخیره میکند. امام(ع) میفرماید: شیعیان ما اینگونه نیستند. اینقدر حریص نیستند که بخواهند برای ده سال و بیست سال و صد سال آینده و برای خانواده و هفتپشتشان ذخیره کنند. آنها به اندازه نیازشان تلاش میکنند و فکر و ذکرشان را صرف مسائل الهی و معنوی و تقرب به خدا و خدمت به خلق خدا میکنند.
عزت نفس
————
نکته دیگر این که شیعیان ما عزت نفس بالایی دارند؛ بهخصوص در مقابل دشمنان ما. وَ لَا یَسْأَلُ النَّاسَ بِکَفِّهِ وَ إِنْ مَاتَ جُوعاً؛ اگر از گرسنگی بمیرد از مردم چیزی نمیخواهد. این تفسیری است برای این آیه شریفه که میفرماید: یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاء مِنَ التَّعَفُّفِ … لاَ یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا۹؛ مؤمنان صورت خود را با سیلی سرخ میکنند که دیگران فکر کنند اینها متمول هستند. این اخلاق که انسان صریحاً یا تلویحاً، ، نزد دیگران اظهار نیاز کند، از اخلاق شیعیان ما نیست. شیعیان ما آبرو دارند و آبروی خود را نگه میدارند. آبروی ما را هم با رفتارشان حفظ میکنند.
وقتی کلام به اینجا رسید، دیگر، راوی طاقت نیاورد تا ادامه صحبت امام را گوش کند؛ باز کلام امام را قطع کرد و گفت: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَأَیْنَ أَطْلُبُ هَؤُلَاءِ الْمَوْصُوفِینَ بِهَذِهِ الصِّفَةِ؛ فدایت شوم، پس من چنین کسانی را از کجا پیدا کنم؟! اینهایی که شما میگویید پیدا نمیشود! فَقَالَ اطْلُبْهُمْ فِی أَطْرَافِ الْأَرْضِ؛ اینها در گوشه و کنار پراکنده هستند. یعنی توقع نداشته باش به جایی که میروی، همه اینگونه باشند، یا یک شهر، شهر خوبان و شهر شیعیان باشد، بلکه چنین کسانی در گوشه و کنار پراکنده هستند.
سختی و غربت
—————–
باز حضرت شروع میکنند به بیان بعضی اوصاف شیعیان. أُولَئِکَ الْخَشِنُ عَیْشُهُمُ؛ این شیعیانی که ما گفتیم، زندگیشان با سختی میگذرد. با سختی زندگی، دست و پنجه نرم میکنند. هم لباسشان، لباس خیلی نرم و آنچنانی نیست، و هم سایر امور زندگیشان طوری نیست که تمام وسایل زندگیشان زیبا و ناب و کامل باشد. الْمُنْتَقِلَةُ دَارُهُمُ؛ اینها خانه بهدوشند. اینجور نیست که علاقهای داشته باشند حتماً در شهری خانهی بزرگ و خوبی داشته باشند. امروز این خانه را اجاره میکنند، فردا جای دیگر مستاجر میشوند. در این شهر نشد، شهر دیگر. الَّذِینَ إِنْ شَهِدُوا لَمْ یُعْرَفُوا. همیشه یکی از درددلهای شیعیان این بوده که در شهری که زندگی میکنیم ما را قبول ندارند. گاهی به عنوان تحقیر میگویند: اینها جعفری، یا رافضی هستند؛ منزویمان میکنند. شیعیان از این مسأله رنج میبردند. در زمانی که اکثریت جمعیت شهرها را دیگر مذاهب تشکیل میدادند؛ شیعیان خیلی در فشار بودند و احساس حقارت میکردند. گویا در این جا حضرت ایشان را دلداری میدهند و میگویند: نگران نباشید از اینکه مردم شما را نمیشناسند و قبول نمیکنند. شما باید به فکر این باشید که خدا از شما راضی باشد. شیعیان ما اگر در مجلسی حضور پیدا کنند آنها را نمیشناسند و کسی به آنها توجه و اعتنایی نمیکند. إِنْ شَهِدُوا لَمْ یُعْرَفُوا وَ إِنْ غَابُوا لَمْ یُفْتَقَدُوا؛ اگر یک روز غائب شوند اصلاً کسی احوالشان را نمیپرسد که این چه کسی بود که هر روز به مسجد میآمد و او را می دیدیم…! إِنْ غَابُوا لَمْ یُفْتَقَدُو، نشانه انزوای شیعه است. إِنْ مَرِضُوا لَمْ یُعَادُوا؛ اگر مریض بشوند کسی به عیادتشان نمیآید. إِنْ خَطَبُوا لَمْ یُزَوَّجُوا؛ وقتی به خواستگاری میروند، جواب رد میشنوند. وَ إِنْ مَاتُوا لَمْ یُشْهَدُوا؛ اگر بمیرند کسی به تشییع جنازهشان نمیآید. أُولَئِکَ الَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ یَتَوَاسَوْنَ وَ فِی قُبُورِهِمْ یَتَزَاوَرُونَ؛ ویژگی ایشان این است که در اموالشان با برادران دینی خود مواسات دارند؛ یعنی آنها را شریک مال خود میدانند و به زیارت قبور گذشتگانشان میروند و آنها را فراموش نمیکنند. آنقدر وفادارند که خدمت به برادران دینیشان منحصر به زندگی دنیایشان نیست. وَ لَا یَخْتَلِفُ أَهْوَاؤُهُمْ وَ إِنِ اخْتَلَفَتْ بِهِمُ الْبُلْدَانُ؛ هر چند در شهرهای مختلف هستند؛ اما همه، دلهایشان یکی است. در مقابل، منافقین، که قرآن بهخصوص روی این ویژگی آنها تکیه میکند که اگر همهشان در یک مجلس جمع شوند، دل دو نفرشان با هم نیست؛ چون هر کدام دنبال دنیایی میگردد که مزاحم دنیای دیگری است. آنها حالت تکالب دارند؛ به جان هم میافتند تا بیشتر سود ببرند؛ رفاقتشان برای این نیست که به هم کمک کنند تا خدا بیشتر از آنها راضی باشد. رفاقت منافقین به خاطر این است که بتوانند از دیگری استفاده کنند تا مثلاً پارتیشان شود یا بتواننداز مالش استفاده کنند! اما شیعیان ما همدیگر را دوست دارند و دلشان یکی است؛ هر چند رنگها و نژادهایشان مختلف باشد.
پینوشتها :
۱ . بحارالأنوار، ج ۶۵، ص ۱۵۳، باب ۱۹، “صفات الشیعة و أصنافهم و ذم الإغترار “.
۲ . همان.
۳ . همان.
۴ . همان.
۵٫ ر.ک: بحارالأنوار، ج ۵، ص ۱۵۷، باب ۶، “السعادة و الشقاوة “؛ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ السَّعَادَةَ وَ الشَّقَاوَةَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ خَلْقَهُ فَمَنْ عَلِمَهُ اللَّهُ سَعِیداً لَمْ یُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً أَبْغَضَ عَمَلَهُ وَ لَمْ یُبْغِضْهُ وَ إِنْ عَلِمَهُ شَقِیّاً لَمْ یُحِبَّهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ صَالِحاً أَحَبَّ عَمَلَهُ وَ أَبْغَضَهُ لِمَا یَصِیرُ إِلَیْهِ فَإِذَا أَحَبَّ اللَّهُ شَیْئاً لَمْ یُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِذَا أَبْغَضَ شَیْئاً لَمْ یُحِبَّهُ أَبَداً.
۶ . اعراف / ۱۷۶٫
۷ . جمعه / ۵٫
۸ . فتح / ۲۹٫
۹ . بقره / ۲۷۳٫
*گزیدهای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی (دامت برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری ۸/۸/ ۸۷
منبع : پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
ادامه مطلب...در پی انتشار مصاحبه الهونی با منابع عربی که در آن به تکرار ادعاهای کذب خود درباره پرونده ربودن امام موسی صدر پرداخته است، کانون فرهنگی یاران صدر جوابیه ای به شرح زیر را منتشر کرد :
بسمه تعالی
اى کسانى که ایمان آوردهاید! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید!.
الحجرات آیه ۶
ادعای آقای عبدالمنعم الهونی که در خبر به عنوان نماینده انقلابیون لیبی در قاهره معرفی شده است مسئله جدیدی نیست.
ایشان طی مصاحبه ای که با آقای غسان شربیل در فوریه ۲۰۱۱ انجام داد و در الحیاه نیز منتشر شد، ادعا کرده بود که امام موسی صدر در خلال دیدارش از لیبی کشته شده است و باجناق آقای الهونی نجم الدین الیازجی خلبان مخصوص قذافی مأموریت می یابد تا پیکر آقای صدر را به سبها واقع در جنوب لیبی انتقال دهد، الیازجی نیز مدت کوتاهی پس از این واقعه برای جلوگیری از افشای راز این جنایت کشته می شود.
الهونی در این گفتگو مدعی بود که خانواده خلبان از مأموریت او آگاه بوده اند. این اظهارات آقای الهونی با واکنش جدی خانواده خلبان الیازجی روبرو می شود و برادر الیازجی دکتر عبدالطیف الیازجی طی نامه ای که برای شربیل ارسال می شود از این ماجرا اظهار بی اطلاعی می کند و می افزاید که هواپیمای برادر او در سال ۱۹۸۲ سه دقیقه پس از پرواز از فرودگاه بین المللی معتیقه در نزدیکی طرابلس سقوط کرده است.
اما ماجرا به اینجا ختم نشد و آقای الهوی در مصاحبه دیگری که با هفته نامه لبنانی الشراع داشت در خصوص تغییر نظراتش و پیش نهادن سناریوهای جدید به جای سناریوی مطرح شده (در خصوص امام موصی صدر) در الحیاة با وقاحت و گستاخی تمام می گوید: “من برای این که ماجرای باجناق ام خلبان نجم الدین الیازجی زنده بماند، به عمد آن را به ماجرای مهمی مانند قضیه ی امام صدر ربط دادم”
واضح است که اظهارات الهونی که از ۱۹۷۵ خارج از لیبی به سر برده و به دلیل سوء ظن قذافی در خصوص کودتای عمر المحیشی هیچ پست دولتی نداشته است و پس از مدتها در سال ۲۰۰۳ مجددا موفق به برقراری ارتباط با قذافی می شود به هیچ عنوان قابل استناد و حتی انتشار نیست. همینطور با در نظر گرفتن اینکه الهونی از عناصر اطلاعاتی لیبی در روزهای ابتدایی زمامداری قذافی بوده است باید توجه داشت که انتشار اخباری تا این حد ضد و نقیض می تواند بخشی از سناریوی دستگاه های اطلاعاتی مختلف در جهت تأثیرگذاری بر تحولات لیبی و همچنین پرونده امام موسی صدر باشد.
فرزند امام موسی صدر نیز در مصاحبه ای با مهر هدف از انتشار چنین خبرهایی را تبرئه قذافی و سایر مسئولان لیبیایی دخیل در این جنایت دانست. در چنین شرایطی کمتر توقعی که از اصحاب رسانه می رود این است که با در نظر گرفتن حساسیت های موجود در خصوص پرونده امام موسی صدر و دو همراهش، دقت و کنکاش بیشتری در انتشار اخبار مربوطه به خرج دهند و فراموش نکنند امام موسی صدر کسی بود که در مراسم بزرگداشت روزنامه نگار شهید کامل مروه اینطور سخن گفت: ” مطبوعات محرابى است براى پرستش خدا و خدمت به انسان ها و اگر از عهده ی وظایف خود برنیاید دامگهِ شیطان و مایه تخریبِ انسانیت خواهد بود.”
شب گذشته همچون سالهای گذشته منتخبی از شاعران کشور، افطار میهمان امام خامنه ای بودند.
به گزارش مشرق به نقل از ۲۴، در شب نیمه ماه مبارک رمضان، جمعی از شاعران و مسئولان فرهنگی کشور طبق رسم سالهای گذشته، افطار میهمان امام خامنه ای بودند و بعد از آن، به شعرخوانی در محضر ایشان پرداختند. در مراسم شب گذشته که بیست و یکمین سالگرد برگزاری چنین محفل ادبی در بیت رهبری محسوب میشد، شاعران منتخبی از سراسر کشور و همچنین چند شاعر از کشورهای افغانستان و تاجیکستان به شعرخوانی پرداختند.
در انتهای مراسم محمدحسین جعفریان، شاعر و مستندساز با تغییر جای خود، روبروی رهبر انقلاب نشست و درخواست شعرخوانی کرد. علیرضا قزوه، مدیر جلسه نیز این اجازه را داد اما جعفریان شعر نخواند و به جای آن یک انتقاد مطرح کرد!
وی با انتقاد از شیوه برگزاری مراسم گفت: من نکته ای میخواهم بگویم اینکه رویه برگزاری این جلسه به شکلی است که شعرهای پاستوریزه در اینجا قرائت می شود و بعضا دوستان شعرها را قبل از جلسه میخواهند و آنها را چک میکنند و می گویند این خوانده شود و آن نشود. مثل شعری که من میخواستم بخوانم.
علیرضا قزوه در واکنش به این سخنان گفت: من چنین نگفتم، دوستان شعر شما را به مصلحت ندانستند و من هم با نظر ایشان موافق بودم.
رهبر انقلاب هم اضافه کردند : شما شعرتان را بخوانید حالا!
جعفریان در ادامه انتقادش گفت: گفتن به مصلحت نیست…این رویه باعث میشود شما در جریان شعر امروز مملکت قرار نگیرید.
رهبر انقلاب با اشاره به سخنان جعفریان اینگونه توضیح و از روند برگزاری جلسه نیز دفاع کردند : «من البته در جریان شعر کشور قرار می گیرم، این را شما بدانید، هم شعرهایی که در کتابچهها منتشر می شود و هم از طریق انتشار شعرها در رسانههای الکترونیکی و…بی اطلاع نیستم. شعرهایی هم که اینجا خوانده میشود، اینطور نبود… شاید این جنبه مورد نظر شما در آنها نبود.»
رهبر معظم انقلاب افزودند: «من هم طاقتم زیاد است، شما میدانید اگر کسی شعری بخواند و مضمونش را قبول نداشته باشم، اینطور نیست که طوفانی بشوم، شعر است دیگر! شاعری آن را سروده است…ضمن اینکه پاستوریزه کردن هم بد نیست! من البته در جریان اجرا و مدیریت این برنامه قرار ندارم اما دوستان انصافا خوب اجرا میکنند. باز هم ما آماده هستیم شعر بشنویم، شعر به ما هو، مطلوب است و من از شنیدن آن لذت میبرم…»
محمدحسین جعفریان، دوبار در میان سخنان رهبری، حرفهای ایشان را قطع کرد و دست آخر سکوت کرد تا بعد از جلسه خود را به رهبری برساند و توضیحاتی درباره انتقادهایش بدهد.
شنیدههای خبرنگار ما حاکی است، شعر محمدحسین جعفریان یک شعر اجتماعی – سیاسی بوده که به برخی مسائل روز جامعه و یک جریان خاص اشاره داشته و به اعتقاد برخی از بزرگان حاضر در جلسه، نخواندن آن بهتر از خواندنش بوده و زیاد ربطی به فضای شعری کشور و فضای حاکم بر این جلسه فرهنگی نداشته است. رفتار جعفریان هم انتقاد برخی شعرا را در پی داشت.
بنابراین گزارش، در جلسه شب گذشته، با وجود اتمام وقت و اعلام آن از سوی قزوه، به در خواست رهبر انقلاب چند نفر دیگر از جمله حداد عادل، محمدی گلپایگانی، فاضل نظری و خانم زهره نارنجی فرصت شعرخوانی در این محفل را پیدا کردند.
گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
ادامه مطلب...
خروجی مطالب
خروجی نظرها