
بعد از بسم الله و برگ آغازین سایت برای شروع کارم در نوشتن، دوست دارم در اولین مطلب سایتم از یک شهید بگم که شاید خیلی ازش دور نباشم، اما احساس دوری می کنم، احساس می کنم که خیلی جا داره ازش گفته بشه، وظیفه دارم بیشتر بشناسمش و بشناسونمش انشاالله…
این شهید، سردار داود حق وردیان هست، شهیدی از استان سرسبز گیلان.
تاریخ تولد : ۱۳۴۱/۱/۱۵نخست یک تصویر دلربا!! از این شهید که حقیر طراحی و ترمیمش رو انجام دادم براتون می گذارم، تا شاید برق چشم هاش و چهره ی نورانیش شمارو هم مثل من اسیر خودش کنه.
و به واسته این اسیری تصمیم بگیرید بیشتر دربارش بدونید و به ادامه مطلب مراجعه کنید.
خــــود را آمـــاده کــنـیــد…
تصویری از شهید داود حق وردیان، قبل و بعد از شهادتش، به همراه قسمتی از وصیت نامه.
برای مشاهده تصویر در سایز اصلی روی آن کلیک نمایید.
طراحی توسط : MORTAZA
قطعا با این چند سطر حق مطلب ادا نمیشه و جا داره برای زندگی نه چندتان بلند این شهید کتاب بلکه کتاب ها نوشته بشه، اما چه کنیم که نه اطلاعات درستی داریم و… . بگذریم!
ممنونم از نویسنده یا شاید نویسندگان این زندگی نامه، هرچند که به شخصه شناختی ازشون ندارم، .:: قسمت هایی از متن نیز توسط این حقیر ویرایش شده ::.
پاسدار شهید داود حق وردیان در پانزدهمین روز بهار سال هزاز و سیصد و چهل و یک ، همزمان با روییدن جوانه ها و بهار گل ها ، در دامان پدری مؤمن و مادری مؤمنه و ترک زبان در شهرستان منجیل متولد شد.
داود با تولدش گرما بخش خانواده گردید و همانند نگینی در محفل خانواده ی خیش می درخشید. رشد و نمو دوران نونهالی او همراه با کسب تحصیل دوران ابتدایی در زادگاهش سپری شد ، اما بنا به موقعیت شغلی پدرش به شهرستان رشت عزیمت نمود و دوران تحصیلات راهنمایی تا دبیرستان را در رشت سپری نمود.
داود قبل از آن که به بلوغ شرعی برسد احکام و مسائل شرعی را بر خود واجب می دانست و همواره خود را مقید به رعایت آن می نمود و چون از صفات پسندیده ای برخوردار بود ، ذره ای ریا و تظاهر در وی راه نمی یافت و از حق و حقیقت در هر شرایطی طرفداری می کرد.
مادرگرامی اش می فرماید : ( داود در میان بچه های من یک چیز دیگری بود ، داود خیلی به خدا نزدیک بود، در دوران نوجوانی او شبی خواب دیدم و در عالم رویا سیدی نورانی، به من گفت این داود تو به دنیا ماندنی نیست و به زودی پر خواهد کشید! به همین علت ترس از دست دادن او همیشه قلبم را می آزرد ).
اوج نوجوانی او مصادف شد با اوج قیام امت مسلمان ایران علیه حکومت جور و ستم شاهی پهلوی و داود هم که با آن طبع نوجوانی اش در پی فرصتی این چنینی روز شماری می کرد با ذوق و شوقی وصف ناپذیر به صفوف مردم آزاده ایران پیوست و به سبب فعالیت چشمگیری که داشت بارها تحت تعقیب ساواک قرار گرفت و یکبار نیز توسط مزدوران رژیم مدتی زندانی شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران او نیز همانند دیگر جوانان مؤمن و مذهبی به حفظ و حراست از دستاوردهای انقلاب اسلامی پرداخت. زمانیکه جهاد سازندگی نوپای خمام شکل گرفت، مدتی در برنامه های جهاد فعالیت نمود و با شکل گیری سپاه پاسداران در سال ۵۹ به عضویت آن درآمد و در حفاظت فرودگاه رشت، سپاه پاوه، فرماندهی عملیات سپاه لنگرود و نیز در سرکوبی منافقین و اشرار در وقایع بندر انزلی که توسط مزدوران داخلی و سر سپردگان رژیم طاغوت بر پا شده بود، با آموزش و تعلیماتی که از قبل کسب کرده بود توانست با تدبیر و توان رزمی بالای خود، نقش ارزشمندی ایفاء نماید، به علت روحیه شجاعت، تهور و بی باکی که در وی وجود داشت معمولا اکیپ های مقابله با گروهک های ملحد و مفسد به او سپرده می شد.
داود با توانمندی، تدبیر، خلاقیت و داریتی که داشت در پاکسازی جنگل های گیلان بخصوص جنگهای هشتپر و همچنین در خنثی سازی آشوب گروهک های منحرف در قائله بندر انزلی و دفاع از مردم مسلمان آمل در برابر حملات وحشیانه گروهک های فریب خرده استکبار جهانی با مهارت و ایثار و توانمندی فوق العاده ای درخشید.
داود در مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر با تمام توان خود وارد عمل می شد، در زمان ریاست جمهوری بنی صدر ملعون، وقتی وی با هواپیمای اختصاصی به گیلان سفر کرد، مقرر شده بود که شهید حق وردیان به همراه تنی چند از پاسداران، حفاظت از بنی صدر و هیئت همراه را بر عهده بگیرند، لذا شهید حق وردیان زمانی که وارد فرودگاه رشت شد و در کنار هواپیمای حامل رئیس جمهور زن بد حجاب (مهمان دار هواپیما) را می بیند شدیداً معترض می شود و به فرماندهی وقت سپاه اعلام می نماید تا وضعیت حجاب آن زن مناسب نشود مسئولیت امنیت بنی صدر را تقبل نخواهد کرد! فلذا آن زن پوشش مناسب می گیرد.
همچنین با نا امن شدن مناطق کردستان و پاوه توسط گروهک های وابسته به استکبار جهانی مدتی در آنجا به نظام مقدس جمهوری اسلامی خدمت نمود و از ناحیه ستون فقرات و چشم و دست مجروح گردید.
شهید حق وردیان در اسفند ماه سال ۶۰ در کمال سادگی بر سر سفره عقد نشست و با دختری مؤمنه و پاسدار، زندگی مشترکش را آغاز نمود و حاصل دو ماه از زندگی مشترک او دختری است که امروز به لطف خدا از مباهات علمی و فرهنگی کشور می باشد.
شهید بزرگوار داود حق وردیان پس از دو ماه ازدواج، مجدد راهی جبهه های جنوب گردید و در مصاف با دشمنان میهن اسلامی شجاعانه نبرد نمود و در تاریخ ۱۳۶۱/۹/۲ یعنی ده روز قبل از شهادت خود طی تماس تلفنی که با مادر و همسر مکرمه اش داشت پس از شنیدن مژده ی مادر مبنی بر عطیه الهی خداوند به آن ها خطاب به مادر می گوید : « اما من مژده بزرگتری برای شما دارم که ده روز دیگر موعد آن فرا می رسد! » تاریخ شهادتش را به خانواده اعلام نمود و سر انجام در روز یکشنبه ۱۹/ ۲/ ۱۳۶۱ در خرمشهر بر اثر اصابت گلوله دشمن بعثی از ناحیه دست چپ و پشت مجروح و در عنفوان جوانی ندای حق را لبیک گفت و به عرشیان پیوست.
پیکر مطهر شهید داود حق وردیان پس از تشیع باشکوه امت حزب الله رشت در گلزار شهدای رشت ماوا گرفت.
برای مشاهده تصاویر در سایز اصلی روی هر کدام کلیک نمایید.
خداوندا شرمنده ام نساز در روز قیامت و به آتشم نیفکن که طاقت هیچ کدام را ندارم پس خداوندا تو خود یاریم کن تا خود را بسازم و در جهاد با نفس پیروز گردم پروردگارا مسلمان از دنیا بروم ، خداوندا تمام بندگانت را توفیق ده و تعذیب اسلامی عنایت فرما.
سردار شهید داود حق وردیان ۱۳۵۹/۰۵/۰۱
بیشتر اوقات فراغت ایشان صرف یاد گیری قرآن کریم می شد در ضمن علاقه فراوانی به ورزش های رزمی داشت و فنون رزمی را از برخی برادران سپاهی یاد گرفته اما بعد آنقدر از خود ابتکار و خلاقیت نشان داد که به گفته خود برادران سپاه ضرباتی می زد که همه تعجب می کردند.
مادر شهید می گوید: شب ها هر از گاهی که بیدار می شدم می دیدم زمزمه ای از داخل اتاق داود به گوش می رسد وقتی در را آهسته باز می کردم می دیدم فرش را کنار زده روی خاک نشسته و گریه می کند،
می گفتم داوود جان تو این راه رو میروی مدرسه و میای آخه تو که گناهی نکردی چرا گریه می کنی؟
می گفت : مادر جان برای شما دعا می کنم…!
وقتی وارد سپاه هم شد هیچ وقت پیدایش نبود داود همیشه گم بود هوا که گرم می شد گاهی اوقات بستنی و شیرینی می گرفتم و می رفتم به او سر برنم آنجا که می رسیدم می دیدم دائما این طرف و آن طرف می دود و سخت مشغول کار است و آرام و قرار ندارد و می گفت خوردنی ها را بده بچه ها بخورند مادر…!
او وقتی ازدواج هم کرد پا بند خانه نمی شد و همسر ایشان هم پا به پایش با وی همرزم بود.
شهید حق وردیان خود را سرباز حقیر امام زمان (عج) می دانست و همیشه از او مدد می گرفت.خودش تعریف می کرد در عملیات پاوه وقتی ماشین روی مین رفته بود من و شهید افتخاری هر دو زخمی شده بودیم به امام زمان (عج) متوسل شدم در آن هنگام بود که دستی آمد و مارا در آن تاریکی راهنمایی کرد.
ده روز قبل از شهادت ایشان همسر بزرگوار وی بی قراری می کرد تصمیم گرفته شد با ایشان تماس بگیریم . غروب تونستیم با ایشان تماس بگیریم گفتم داوود جان چه می کنی؟ چرا نمی آیی؟ وی گفت: مادر جان ما اینجا آمده ایم راه کربلا را باز کنیم،
بعد هم به ما دلداری داد که تا ده روز دیگر بر میگردم. یک شب خواب دیدم که یک عده از خانم ها به خانه ما آمدند و دور مرا گرفتند و گفتن داود شهید شده فردای آن روز خانم نوبخت (مادر شهید نوبخت) و یه عده از زنان موقع نماز ظهر آمدند و گفتند داود زخمی شده من هم گفتم این بار دیگر فرق می کند من دیشب خواب دیدم داود من شهید شده.
آری داود همان طور که گفته بود بعد از ده روز آمد
شهادت را مدالی طلایی بر روی سینه حسینیان میبنم.
شهید را قهرمانی بر روی سکوی رقابت متقیان میبینم.
خون شهدا را برخیزاننده خفتگان و به راه اندازنده بیداران و تحرک بخشنده مردم می بینم.
خدایا اعمالمان را از ریا پاک کن و به اخلاص زینت ده.
خدایا ببخشای گناهانم را و ایمانم ده تا در رهت قدم بگذارم.
خدایا کمکم کن از اسارت و بندگی نفسم رها شود تا بنده تو گردم.
خدایا یاریم کن تا شایسته شهادت شوم شهادتی که شاهد زمان شوم.
وی پس از پشت سر گذاشتن عملیات فتح المبین در عملیات بیت المقدس (آزاد سازی خرمشهر) شرکت کرد در یکی از نیمه شبها در حمله به خاکریز های دشمن گلوله ای به دست چپ، دیگری به پشتش اصابت کرد که قلب مملو از ایمان و عشق به خدایش را سوراخ نمود و طبق خوابی که دیده بود بعد از به زبان آوردن شهادتین و همانند وعده ای که به همسرش داده بود درست پس از دو روز از پیام تلفنی خود ، شهادتین را در عمل به اثبات رساند و در حالی که فقط بیست و یک سال سن داشت پس از سه سال حضور در جبهه های نبرد در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۱ به فیض شهادت نائل شد.
تصویر زیر ، لحظه زیبای عروج شهید داود حق وردیان است…

الهم صل علی محمد و آل محمد
سلام و درود فراوان به ناجی انسانها و گستراننده عدل الهی قائم آل محمد (ص) امام زمان (عج) و سلام بر رهبر انقلاب و امت شهید پرور قهرمان ایران که در راه استقرار حکومت الله بزرگترین حماسه های بشریت را ایجاد می کنند. عزیزانم همه شما را به تقوا به درگاه خدا و ترس از خدا وصیت می کنم. عزیزانم امام عزیز را تنها نگذارید و سخنان گهر بارش را گوش دهید و بجنگید و نگذارید سلاح من بر روی زمین بماند و به دست دشمنان اسلام بیفتد سلاح افتاده ام را بر دست گیرید و با کفار و منافقین بجنگید که اسلام را زنده نگه دارید و از شهادت باکی نداشته باشید به فرموده امام حسین علیه السلام مگر طفل شیرخوار از طفل مادرش می هراسد؟
اگر من از میان شما رفتم ناراحت نباشید در راه به پا ماندن اسلام اگر همه مردم هم بمیرند باز هم کم است تا چه رسد قطره ای از این اقیانوس بی کران با صبر پولادین خود بر دهان یاوه گویان ضد اسلام بکوبید عزیزانم من چیزی ندارم برای شما به ارث بگذارم جز اینکه شما را به تقوای الهی توصیه می کنم باشد که خداوند از گناهانمان بگذرد و شما ای کسانی که وصیت مرا میشنوید پشتیبانی کنید از روحانیت ، و برای سلامتی و تعجیل امام زمان (عج) و برای سلامتی رهبر نائب بر حقش دعا کنید .
شهادت لاله را بوئیدنی کرد شهادت جامه را پوشیدنی کرد
ببوس ای خواهرم قبر برادر شهادت سنگ را بوسیدنی کرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع : پایگاه اینترنتی شهادت طلب (سایت شخصی مرتضی مهرورز)
درج ديدگاه
خسته نباشی، خدا خیرت بده سایت خوبی شده امیدوارم بهتر و بهتر بشه یا زهرا : قال الامام الکاظم (ع) قتلاهم شهداء
سلام با تشکر از شما
اللهم ارزقا توفیق الشهاد فی سبیلک
یا علی
به امید اینکه رهرو خوبی برای این لاله های شکفته باشیم. یا حق
سلام رزمنده!خداقوت
وبتون عالیه.امیدوارم موفق باشید.یاعلی
سلام .خداقوت رزمنده!
ممنون.امیدوارم زیرسایه ی امام زمان.
عکس پستتون روگذاشتم به عنوان قالب.کارم روراه انداختید…
تشکر
ســـلام
چشم پاک دختری از جملهای تر مانده است / چشمهای پاکش اما خیره بر در مانده است
روی دیوار اتاق کوچک تنهاییاش / عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .
یاد و خاطره شهیدان گرامی باد
تشکر…سایت خوبی دارید…التماس دعا
سلام با تشکر از شما
اللهم ارزقا توفیق الشهاد فی سبیلک
با افتخار شما را لینک کردم
درج ديدگاه...
دل نوشـته : ما هنوز شهادت را بی درد می طلبیم ، غافل از این که شهادت را به اهل درد می دهند.
خوراك نظرات
ثبت نام
ورود
سخن مدیر
با نام و یاد خداوند متعال و با سلام و درود و صلوات به روح پاک شهدا و امام شهدا و با اذن از صاحب الأمر و مولایمان

و با پیروی از خط ولایت ولی امر مسلمین جهانو به نیت جهاد (مجازی) فی سبیل الله…
را بنا نهاده و با توسل به
از خداوند متعال مسئلت دارم که گام هایم را در این راه استوار نماید.
مرتضی مهرورز :
سجاد ناطقی :
کلام امام امت
ورود / عضویت
سایت های ارزشی
وبلاگ های ارزشی
تبادل لینک
آرشیو ماهانه
موضوعات
لوگوی سایت
آمار سایت
شهادت طلب
حامیان سایت
حمایت می کنیم
لوگوی همسنگران
copyright 2011 all right reserved